سلام دوستان:
یه مطلبی ذهن من رو ناخودآگاه به خودش مشغول کرد:
مگه میشه خدا بندهای که خلق کرده رو دوست نداشته باشه؟؟؟
یک دفعه چند مورد در ذهنم گذشت:
چه جاهایی بوده که خودم ندونستم و خدایی که بالای سرم هست و شاهد و ناظر بر اعمالم من رو از اون موقعیت نجات داده که چه بسا همون موقع به خودم گفتم عجب شانسی دارم نشد ولی بعدها فهمیدم که چقدر به نفعم شده و به حکمت خدا ایمان آوردم نمیدونم تونستم مطلب رو برسونم یا نه خیلی برام پیش اومده مثلا با ماشین خواستم برم جایی هرکاری کردم ماشین روشن نشده یا بعد از مدتی روشن شده و وفتی رفتم توی جاده متوجه تصادف ماشینها شدم و به خودم گفتم اگر من همون موقع راه می افتادم شاید من جای اینها بودم و خیلی اتفاقات دیگه که از حوصله اینجا خارج هست. پس خدا بندههاشو دوست داره ولی این بندهها هستن که حق بندگی رو به جا نمیآورند و هر اتفاقی براشون میافته میزارن به گردن روزگار و از این داستانها.
واقعا الان به این مطلب رسیدم که بایستی آدم خودش رو تسلیم امر خدا کنه همونطوری که میگن هیچ برگی از درخت نمیافتد مگر به اذن پروردگار.
خدایا من تسلیم تو هستم
ولی تا آخرین لحظهای که زنده هستم
دست از تلاش و کوشش برنمیدارم
نمیزارم امروزم مثل دیروز
و فردایم مثل امروز باشد
آمین
برچسب:
نویسنده: امیر رحمانی