امروز (اربعین) - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 20:44
سلام دوستان عزیزم در زمان حاضر که اربعین بود صبح ساعت 11 بیدار شدم!!! مادرم گفت باید بریم خونه خاله که نذری دارن. گفتم باشه مادر بریم ساعت حدود 12 بود که راه افتادیم وقتی رسیدیم دیدم دم در خونه خاله مردم جمع شدن خلاصه هر چند دقیقه در باز میشد و مردمی که پشت در بودن غذا میگرفتن و میرفتن. من و مادرم ر...
تلفنم رو خاموش کردم - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 20:44
شاد زی مهر افزون روزنگار پسری که دوست داره زندگی خودشو تغییر بده تلفنم رو خاموش کردم.... الان دو روزی هست که موبایلم رو خاموش کردم. کسی رو ندارم که بهم زنگ بزنه مادرم هم که هر روز خودم از محل کارم بهش زنگ میزنم بهش هم گفتم اگر کاری داشتی زنگ بزن محل کار وقتی نبودم بعد ساعت اداری یعنی تو راه خونه هست...
امروز (اربعین)... - تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 19:47
سلام دوستان عزیزم امروز که اربعین بود صبح ساعت 11 بیدار شدم!!! مادرم گفت باید بریم خونه خاله که نذری دارن. گفتم باشه مادر بریم ساعت حدود 12 بود که راه افتادیم وقتی رسیدیم دیدم دم در خونه خاله مردم جمع شدن خلاصه هر چند دقیقه در باز میشد و مردمی که پشت
تلفنم رو خاموش کردم.... - تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 19:47
الان دو روزی هست که موبایلم رو خاموش کردم. کسی رو ندارم که بهم زنگ بزنه مادرم هم که هر روز خودم از محل کارم بهش زنگ میزنم بهش هم گفتم اگر کاری داشتی زنگ بزن محل کار وقتی نبودم بعد ساعت اداری یعنی تو راه خونه هستم پس نگرانی نداره. نه توی تلگرام دوستی
وقتي مياي صداي پات، از همه جاده ها مياد...... - تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 1:30
وقتي مياي صداي پات، از همه جاده ها مياد انگار نه از يه شهر دور، كه از همه دنيا ميادتاوقتي كه در وا ميشه، لحظه ديدن مي رسههر چي كه جاده ست رو زمين، به سينه من مي رسهآه...اي كه تويي همه، كسمبي تو مي گيره، نفسماگه تو رو داشته باشمبه هرچي مي خوام، مي رسم
بگو یا رب بگو یارب چه بد گفتم - تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 1:30
بگو یا رب بگو یارب چه بد گفتمچه بد کردمکه نزدت خویشتن را دیو و دد کردممرا یارب نمیخواهی گناه هستواگر نفرین به این دنیای بد کردم به حرفم گوش کن یارببه دردم گوش کن یارباگر بیهوده میگویم مراخاموش کن یارباگر بیهوده میگویم مراخاموش کن یارب بگو یارب چه بد
از جنگ بی شکوه احساسی اندک دارم - تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 1:30
از جنگ بی شکوه احساسی اندک دارماما آن چه به تمامی در میابمعشقی ست که آرزوی همگان استاز کشمکش های دائمی احساسی اندک دارماما آن چه به تمامی در می یابم، آرزوی باهم بودن استاز جنگ برای آن که فقط جانی به در برماحساسی اندک دارماما آن چه به تمامی دریافته امچیزی ست که در این بازی نهفته خانم مارگوت بیکل /ت: ...
آدما آی آدما آدما آی آدما...... - تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 1:30
آدما آی آدما آدما آی آدماببینین زندگی رو چه بی وفاس ببینینببینین رفتن گل چه بی صداسدست رفاقت نمیدین حرف صداقت نمیگینباز میگیرین بهونه شکوه از این زمونهکاشکی میشد میگفتینکاشکی میشد میگفتین حرفای عاشقونه سرم رو روی شونت میگذاشتم گل بوسه روی موهات میکاش
بچه که بودم فکر میکردم فقط زنبورها نیش میزنند - تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 1:30
بچه که بودم فکر میکردم فقط زنبورها نیش میزنندبزرگ شدمدیدم، شنیدم، رفتم، آمدمو یاد گرفتمنه...آدمها نیش میزنندهر چقدر صمیمی تر،عزیزترنیششان سمی تریاد گرفتم اعتماد کنم،نیش میخورمدل ببندم،نیش میخورمساده باشم،نیش میخورمپر احساس باشم نیش میخورمآدما،سنگدلند
بچه که بودم فکر میکردم که....... - تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 1:30
بچه که بودم فکر میکردم که پدر ها و مادر ها مثل ساعت شنی هستند تمام که بشوند برشان میگردانی از نوع شروع میشوند بعد ها فهمیدم پدرها و مادرها مثل مداد رنگی هستند دنیایت را رنگ می کنند و کوچک می شوند تا زندگیت را زیبا کنند کاش زودتر کسی راستش را به من گفته بود پدرها و مادر ها مثل قند می مانند چای زندگی ...
بچه که بودیم..... - تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 1:30
کوچیک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم،حالا که بزرگیم چه دلهای کوچیکی...کاش دلامون به بزرگی بچگی بود،کاش برای حرف زدن نیاز به صحبت کردن نداشتیم...کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود.کاش قلب ها در چهره بود...حالا اگر فریاد هم بزنی کسی نمیفهمه،و ما به همی
من آن موجم که آرامش ندارم.... - تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 1:30
من آن موجم که آرامش ندارم به آسانی سر سازش ندارم همیشه در گریز و در گزارم نمیمانم به یکجا . بی قرارم سفر یعنی من و گستاخی من همیشه رفتن و هرگز نماندن هزاران ساحل و نادیده دیدن به پرسشهای بی پاسخ رسیدن من از تبار دریا . از نسل چشمه سارم رها تر از رهای
با هر که سخن گفتم در خود گره ای گم بود - تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 1:30
با هر که سخن گفتم در خود گره ای گم بود چون کرم شبان تابان می تابی و می تابم بر هر که نظر کردم گریان و پریشان بود چون ابر سبک بالان می باری و می بارم من دردِ محبت را هرگز به تو نسپردم این عقده ی دیرین را میدانی و می دانم بر مرثیه ام بنگر نقش رخ خود بینی این قصه ی غمگین را میخوانی و می خوانم
هزار قناری خاموش در گلوی من... - تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 23:44
آنکه میگوید دوستت دارمخنیاگر غمگینی است کهآوازش را از دست داده استای کاش عشق را زبان سخن بودهزار کاکلی شاد در چشمان توستهزار قناری خاموش در گلوی منعشق را ای کاش زبان سخن بودآنکه می گوید دوستت دارمدل اندوهگین شبی است که مهتابش را میجویدهزار آفتاب خندان در توستهزار ستاره گریان در تمنای منعشق را ای کاش...
ارزش یک انسان - تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 23:44
سخنران ۲۰ دلاری را مچاله کرد و دوباره پرسید: هنوز کسی هست که این اسکناس را بخواهد؟ دستها همچنان بالا بود.. او گفت: خب اگر این کار را بکنم، چه میکنید؟ سپس اسکناس را به زمین انداخت و آن را زیر پایش لگد کرد. او ۲۰ دلاری مچاله و کثیف را، از روی زمین
سکوت سرشار از ناگفته هاست - تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 23:44
دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواندرویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیردو هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماندسکوت سرشار از سخنان ناگفته استاز حرکات ناکردهاعتراف به عشق های نهانو شگفتی های بر زبان نیامدهدر این سکوت حقیقت ما نهفته استحقیق
گر جان به جان من کنی جان و جهان من تویی - تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 23:44
گر جان به جان من کنی جان و جهان من توییسیر نمیشوم ز تو تاب و توان من تویینظری به حال ما کن تا روم به سمت کویتدیوانه تر از دلم نیست تا شود اسیر رویتشوخیه مگه بذاری بری نمونی تو یار منی نشون به اون نشونیشوخیه مگه دلو بزنی به دریا عاشقی کنی پرسه نزنی تو
زندگی رفتن و راهی شدن است - تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 2:11
زندگی با همه وسعت خویش محفل ساكت غم خوردن نیست!حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست!اضطراب و هوس دیدن و نادیدن نیست!زندگی خوردن و خوابیدن نیست!زندگی جنبش جاری شدن است!زندگی کوشش و راهی شدن است از تماشاگه آغاز حیات تا به جایی كه خدا می داند.زندگی چون گ
امروز عصر... - تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 2:11
امروز عصری ناخودگاه دلم یاد بابام رو کرد. بغضی کل وجودمو گرفت رفتم پیش مادرم خیلی خودمو کنترل کردم گریه نکنم ولی فهمید بهش گفتم هر جای خونه بوی بابا رو میده انگار هست اصلا باورم نمیشه نیست لباساش هست ساعتش گوشی موبایلش عینکش همه وسایلش هست حتی رادیو
برم ... - تاریخ: 1396/8/13 ساعت: 2:11
باید برم کلی کار دارم. دوباره شنبه دوباره زندگی دوباره تلاش و کوشش و خستگی... دوباره ترافیک دوباره زندگی. الان باید برم لباس های شسته شده رو از ماشین لباسشویی بردارم بزارم روی بند خشک بشه صبح اتوکنم و برم دنیال یک هفتهی پر کار دیگه برم به جنگ زندگی جنگی که باید به دست بیارم تمام چیزهایی رو که برنامه...